حمد الله مستوفي قزويني

338

تاريخ گزيده

خردمند آن است كه دل در شغل دنيا نبندد و در كسب عمل صالح و اجر آخرت [ باشد ] [ 1 ] حق سبحانه و تعالى اين توفيق همه را كرامت كناد . المقتدر بالله ابو الفضل جعفر بن معتضد بن موفق بن متوكل بن معتصم بن هارون بن مهدى بن منصور بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس دوازدهم است از عباس و هجدهم خليفه . در سيزده سالگى ، به وصيت برادر ، خلافت به دو تعلق گرفت و هم در آن سال راضى بزاد . چون يازده سال از ملكش گذشت ، در سنهء ست و ثلاث مائه [ ابو الهيجا بن حمدان ] [ 2 ] و نازوك و جمعى از امراء بر خلع مقتدر و نصب خلافت بنام عبد الله بن معتز [ 3 ] متفق شدند و كارشان قوت گرفت . جماعت رجاله و خادمان سراى مقتدر مخالفت ايشان كردند . بجنگ انجاميد . امراء منهزم شدند و عبد الله بن معتز اسير شد . مقتدر بفرمود تا سرش در انبان آهك نهادند تا بمرد . كار مقتدر قوت گرفت . بعد از مدتى ، باز ابو الهيجا و نازوك آغاز مخالفت كردند . مقتدر دريافت . مردم با سلاح را در خانه پنهان كرد تا چون ابو الهيجا در پيش مقتدر آمد ، او را به زخم تيغ فرو گرفتند تا هلاك شد . نازوك بدر سراى مقتدر رفت و او را بگرفت و الزام نمود تا خود را خلع كرد و بجست . رجاله و خادمان باتفاق هارون بن غريب كه پسر خال مقتدر بود ، بمدد مقتدر غلو كردند . مقتدر پيدا شد و بديشان قوت گرفت و باز مردم بتجديد بر او بيعت كردند . مقتدر تا يك سال با نازوك خطابى نكرد . پس ميان نازوك و هارون بن غريب كه پسر خال مقتدر بود ، [ بباب الطاق ]

--> [ 1 ] - م : كوشد [ 2 ] - ب : ابو الهيجا محمد بن حمدان - ف : ابو الهيجاب بن حمدان . در تجارب الامم ج 5 در حوادث سال 296 ، عبد الله بن الحمدان آمده . پسران همين ابو الهيجا بن حمدانند كه در حدود سال 317 در موصل و حلب يعنى قسمت مهمى از الجزيره و شام سلسلهء آل حمدان را تشكيل دادند . [ 3 ] - ابو العباس عبد الله بن معتز از شعراى بزرگ عرب است كه كلمات حكيمانه و اشعار دلانگيز او هنوز تازه و شيواست . وقتى در زمان حيات پدر ، از عشق كنيزكى بيمار شد و پدرش در ضمن عيادت ، ازو پرسيد چگونه‌اى ؟ گفت : ايها العاذلون لا تعذلونى * و انظروا حسن وجهها تعذرونى و انظروا هل ترون احسن منها * ان رايتم شبيهها تعذلونى در ربيع الاول سال 206 امراء بغداد ، او را بر مقتدر ترجيح دادند و با او بيعت نمودند و وى ملقب به « مرتضى » و « المنتصف باللَّه » گرديد . اما خلافتش روزى بيش دوام نكرد و از آنجا كه فلك بمردم نادان دهد زمام مراد ، عوام خواستار مقتدر شدند و ابن المعتز كه در خانه ابن الجصاص جوهرى مخفى شده بود ، بدست دشمن افتاد . در هنگام مرك گفت : فقل للشامتين بنا رويدا * امامكم المصائب و الخطوب هو الدهر لا بد من ان * يكون اليكم منه الذنوب ابن خلكان آثار متعددى ازو نام برده من جمله طبقات الشعر او كتاب اشعار الملوك و كتاب فى الغناء و كتاب الاداب و كتاب البديع . نوشته‌اند كه وى گندمگون و گرد صورت بود و پنجاه سال عمر داشت